نوع حکومت بویهیان
زوالِ دولت بویهی
روی کار آمدن بویهیان، نتیجه قدرت نظامی برتر دیلمیان بود که از زمان علویان بهتدریج خودنمایی کردند. بعدها زیاریان را سر کار آوردند وسپس آل بویه را.آلبویه با خلق وخویی بهتر از زیاریان، از دیلمان استفاده کردند. آنها تا چند دهه، درعین استفاده از نیروهای دیلمی، با ترکان نیز برخورد مناسبی داشتند وتوانستند ازپیاده نظام دیلمیان وسوارکاران ترک به خوبی استفاده کنند. در آن روزگار، هیچدولتی نمیتوانست بدون نظامیگری برقرار بماند وبه همین دلیل، بویهیان بااستفاده بهتر از این نیرو، دولت خود را تثبیت کردند. دولت آلبویه برای کسانی کهآن روزگار را دیدهاند، دولتی با عظمت وبسیار وسیع بوده است. مَقْدِسی که خود درعراق عرب وعجم قدرت آنها را دیده، مینویسد:
ایشان سیاستی شگفتانگیز ورسمهای بد دارند؛ ولی ایشان هیچگاه بهبازماندگان کاری ندارند واگر مواجبی برای کسی قرار دادند تا هنگام مرگ به ویمیدهند. در جنگها با صولت وهیبت وشکیبایی پیروز میشوند. کشوریپهناور ودولتی نیرومند دارند، از چین تا یمن خطبه به نام ایشان است، در برابرپادشاهان زمانه ایستادند. پادشاه خاوران از ایشان درمانده، خلیفگان عباسی دردامان ایشان مانده، هفت اقلیم مهم را در دست دارند.
اتحاد خانوادگی آلبویه تا چند دهه، یکی از عوامل مهم پایداری این خاندان برسریر قدرت بود. در اصل، نوعی عصبیت خانوادگی نیرومند، پایه نخست دولتبویهی را استوار کرده بود.
برای زوال دولت بویهی، باید به از میان رفتن اتحاد دیلمیان از یک سو واختلافآنها با ترکان از سوی دیگر اشاره کرد. نه تنها بغداد، که فارس وری نیز از بابتاختلاف ترک ودیلم گرفتار آشوب وفتنه شده بود. هر دوی اینها، ارکان پایههاینظامیگری آلبویه بودند. با وجود اختلاف میان آنها وپیوستن آنها به رقبایشان،بویهیان بهطور مرتب گرفتار مشکل میشدند.
از سوی دیگر، بویهیان بر مذهب شیعه بودند واز این جهت، میان سنیان، نه تنهامحبوبیتی نداشتند بلکه به نوعی مورد تنفّر بودند. زمانی که در درگیریهای بغداد،بویهیان جانب شیعه را میگرفتند، خشم اهالی سنی این شهر را بر میانگیختند.اخبار این مسائل به سایر نقاط میرسید وبرای آنها دشواریهای بیشتری به وجودمیآورد. البته زیرکی بویهیان سبب شد تا آنها بتوانند برای یک صد وسیزده سال دربغداد بمانند؛ اما روشن بود که این دشواری، همچنان ادامه داشت. ناگفته پیداست کهسامانیان وغزنویان که خود را سنیان متعصبی میدانستند، با استفاده از همین بهانه،به تحریک خِیْلِ سنیانِ خراسان بر ضد آلبویه میپرداختند. بهطور معمول، ترکانمدافع مذهب سنت ودیلمیان مدافع تشیع بودند.
یکی دیگر از مشکلات آل بویه در بغداد، ناتوانی در رسیدگی مالی به سپاه بود.اعتراضات پیاپی سپاهیان، چنان وضع شهر را بحرانی کرده بود که هر زماناحتمالجنگ ودرگیری در شهر میرفت. آنها مجبور بودند از هر راهی به تهیهمالبپردازند. از این روی به تصاحب اموال برخی از بزرگان ووزیرانوحتیخلفامیپرداختند. روشن بود که این کار تا چه اندازه به نفوذآنهالطمه میزد.
عیاران نیز که مشتی بیکاره وغارتگر بوده وشمارشان در بغداد بسیار فراوانبود، برای چپاول مردم دستههای متحدی تشکیل داده، در درگیریها بغداد نقشمهمی بازی میکردند وغالبا با بحرانی شدن اوضاع به چپاول مردم میپرداختند.
از همه مهمتر، از دست رفتن اتحاد خانوادگی میان امیران بویهی بود. این مسألهمشکلِ تمامی سلسلههای ایرانی (و غیره) است که به صورت موروثی به قدرتمیرسیدهاند. البته این روابط، گاه با ازدواج استحکام مییافت؛ اما به سرعت نقضشده وکار به جنگ ونزاع میکشید. روشن بود که برای این قبیل جنگها، هیچ دلیلمعقولی وجود نداشت وتلفات انسانی ومالی آن، ضربه سختی بر جامعه بود.